دیالوگ!

 

    سریال قهوه ی تلخ، مستشار:

          ببینید، من از جایی میام که داروها به شکل های مختلف هستند. مثل قرص ها، کپسول ها، شربت ها، سرم ها،‌ و البته یک جور دیگه(در حالی که انگشتش رو نشون میده!) هستن که ما زیاد کاریش نداریم.

 

   سریال قهوه تلخ، بلوتوس:

         یازده سکه برای این؟ در یونان سر کوچه ی ما همین را دو سکه می دادند!

لبخند

پ.ن ١:

         ممکنه نوشته ها عین دیالوگ های گفته شده نباشن ممکنه کمی فرق داشته باشن چون دقیق یادم نیست. اما همون منظور رو میرسونن.

پ.ن ٢:

         سر کوچه ی ما آخر طنز بود! قضیه گوجه فرنگی که یادتون هستچشمک دمت گرم مدیری!

/ 1 نظر / 16 بازدید
به سراغ من اگر می آیی...

_,|/: رنگي كنار شب بي حرف مرده است. مرغي سياه آمده از راههاي دور مي خواند از بلندي بام شب شكست. سرمست فتح آمده از راه اين مرغ غم پرست. در اين شكست رنگ از هم گسسته رشته هر آهنگ. تنها صداي مرغك بي باك گوش سكوت ساده مي آرايد با گوشوار پژواك. مرغ سياه آمده از راههاي دور بنشسته روي بام بلند شب شكست چون سنگ ، بي تكان. لغزانده چشم را بر شكل هاي درهم پندارش. خوابي شگفت مي دهد آزارش: گل هاي رنگ سر زده از خاك هاي شب. در جاده هاي عطر پاي نسيم مانده ز رفتار. هر دم پي فريبي ، اين مرغ غم پرست نقشي كشد به ياري منقار. بندي گسسته است. خوابي شكسته است. روياي سرزمين افسانه شكفتن گل هاي رنگ را از ياد برده است. بي حرف بايد از خم اين ره عبور كرد: رنگي كنار اين شب بي مرز مرده است. سروده : سهراب سپهری :":||:,_-