ماتریکس

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را...

 

     این شعر مال خودمه. به نظرم چیز خوبی شده. فکر می کنم بهترین مضمون ممکن رو براش انتخاب کردم. ضمنا خوشحال می شم نظر تک تکتون رو دربارش بدونم. بیشتر از اون که فکر کنید برام مهمه. مرسی.

چندیست که قلبم همه با فتنه گران است

در حیــــرت از این ملعبه ی دور زمان است

هر لحظـه رود در پی یـک فــتـنـه ی دیــگـر

خواهان رواجش همه در کـل جهــان است

روزی دل مــن عــاقــل و بی فــتــنــه و آرام

 امروز ولـی د ر پـی شــر، در هیجان است

چــون شــرع بـرای سـتـمش گـشته بهانه

بـی هـیـچ بـهانـه طـرف بـو سـفـیان  است

امـروز کـه اسـلام دگـر عـدل عـلی نـیـست

در کسوت کفران دل من شاه جهان اسـت

گــر اوسـت ولــی عـهــد عـلـی و خـلـف او

دل پـیـرو مـلـجـم شده در کوفه روان است

گـویـنـد کـه حــاکـــم پی تـرویـــج عـدالـــت

لابد دل مـن در پی جور و خـفـقـان اســـت

ایـن دیــن و دیـانــت شـده آیـیـنــه ی دقـّم

زیرا شده اسباب هلاکم، سـبـب آن است

چون گریه  شده شـیــوه  خــر کـردن مردم

هرچند که گریان شده دل، اشک نهانست

چـون کـام دل اوست بـریــدن سر مـوسی

امّـیـــد بــه  نـاکـامی فـرعـون زمـان اسـت

چـون او بـدهـد فـطـریـه ام را بـه سـپاهش

دل در پی نـــابـودی عـیــد رمـضـان اســت

آزادی مـردم اگــر ایــن اســت، بــه شــدت

دل در طـلب ظـلمت و ذلت به جهان است

گـویــد کــه به اجـبـار مـنـم  نـایـب بــرجـق

زیـن گـفـتـه دلـم مـنکـر مولای زمان است

چـون مـکـر و فـریبش ندهد سود دگر هیچ

شمشیر به یک دست و دگر تیروکمانست

گـشـتـسـت گـلـولـه سـبـب مـاندن مـزدور

تـبـعـیـد کـمش بود و کنون تـیـر امان است

لیک هم وطنـم خـوف مــده در دل خود راه      

چون تیر به سر رفت،بسر سلطه ی این بی پدران است

 

پ.ن:

         دوستان اگر خواستید این شعر رو جایی هم خوان کنید، لطفا منبع رو ماتریکس  ذکر کنید و اگر منو میشناسید اسمی از من نبرید تا فردا رو هم ببینم.


نویسنده : محمد ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/۸


     غرورت رو زیر پا می زاری چون عاشقشی،‌ ترکت می کنه چون مرد مغرور می خواد،‌ ترکت می کنه چون عاشقشی. شاید به خاطر همینه که هیچوقت عاشقا به معشوقشون نمی رسن.


نویسنده : محمد ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱۱/٥


    آغوش دیگر حاصل نگاه نیست

                                        تنها برآیند چند بردار است.

    اثبات می شود که محبت حد دارد

                                             و عشق، حجم حاصل از دوران اوهام است


نویسنده : محمد ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٢