ماتریکس

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را...

 

    وقتی مروجین مذهبی به سرزمین ما آمدند، در دست شان کتاب مقدس داشتند و ما در دست زمین هایمان را داشتیم. پنجاه سال بعد، ما در دست کتاب های مقدس داشتیم و آنها در دست زمین های ما را داشتند.

" جومو کیانتا"


نویسنده : محمد ساعت ٥:۱٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳٩٠/۱/۱٩


 

     این شعر مال خودمه. به نظرم چیز خوبی شده. فکر می کنم بهترین مضمون ممکن رو براش انتخاب کردم. ضمنا خوشحال می شم نظر تک تکتون رو دربارش بدونم. بیشتر از اون که فکر کنید برام مهمه. مرسی.

چندیست که قلبم همه با فتنه گران است

در حیــــرت از این ملعبه ی دور زمان است

هر لحظـه رود در پی یـک فــتـنـه ی دیــگـر

خواهان رواجش همه در کـل جهــان است

روزی دل مــن عــاقــل و بی فــتــنــه و آرام

 امروز ولـی د ر پـی شــر، در هیجان است

چــون شــرع بـرای سـتـمش گـشته بهانه

بـی هـیـچ بـهانـه طـرف بـو سـفـیان  است

امـروز کـه اسـلام دگـر عـدل عـلی نـیـست

در کسوت کفران دل من شاه جهان اسـت

گــر اوسـت ولــی عـهــد عـلـی و خـلـف او

دل پـیـرو مـلـجـم شده در کوفه روان است

گـویـنـد کـه حــاکـــم پی تـرویـــج عـدالـــت

لابد دل مـن در پی جور و خـفـقـان اســـت

ایـن دیــن و دیـانــت شـده آیـیـنــه ی دقـّم

زیرا شده اسباب هلاکم، سـبـب آن است

چون گریه  شده شـیــوه  خــر کـردن مردم

هرچند که گریان شده دل، اشک نهانست

چـون کـام دل اوست بـریــدن سر مـوسی

امّـیـــد بــه  نـاکـامی فـرعـون زمـان اسـت

چـون او بـدهـد فـطـریـه ام را بـه سـپاهش

دل در پی نـــابـودی عـیــد رمـضـان اســت

آزادی مـردم اگــر ایــن اســت، بــه شــدت

دل در طـلب ظـلمت و ذلت به جهان است

گـویــد کــه به اجـبـار مـنـم  نـایـب بــرجـق

زیـن گـفـتـه دلـم مـنکـر مولای زمان است

چـون مـکـر و فـریبش ندهد سود دگر هیچ

شمشیر به یک دست و دگر تیروکمانست

گـشـتـسـت گـلـولـه سـبـب مـاندن مـزدور

تـبـعـیـد کـمش بود و کنون تـیـر امان است

لیک هم وطنـم خـوف مــده در دل خود راه      

چون تیر به سر رفت،بسر سلطه ی این بی پدران است

 

پ.ن:

         دوستان اگر خواستید این شعر رو جایی هم خوان کنید، لطفا منبع رو ماتریکس  ذکر کنید و اگر منو میشناسید اسمی از من نبرید تا فردا رو هم ببینم.


نویسنده : محمد ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/۸


    در ادیان ابراهیمی، اکثرا خدا از انسان سه چیز می خواهد. بندگی، اطاعت و عدم تغییر. در این ادیان،‌ انسانی مقبول است که ضعیف است و به خاک بندگی افتاده است. انسانی که از خود چیزی ندارد و هرچه دارد از خداست و بدون او ناتوان از همه چیز است. در این دیگاه،‌ انسانی که احساس قدرت می کند و از سربه زیر افکندن و خواری بیزار است،‌ نستوده و مذموم شمرده می شود. شاید اصل این ادیان چیزی غیر از این باشد و مفهوم بندگی اینگونه نباشد،‌ اما چیزی که مشهود است، در میان پیروان این ادیان چنین دیدگاهی مزسوم است. مثلا در همین ایران خودمان. اکثرا افراد ثروتمند را انسان های بد و فقرا را انسان های خوب می دانند. پول چرک کف دست و  کثیف است و فقر و قناعت منزلت.

     نیچه این طرز فکر را دیدگاه برده در برابر ارباب می داند. برده ای که از محرومیت ها و نداشته های خود و داشته های اربابانش به تنگ آمده بود، آئینی ساخت که در آن بدبختی و بیچارگی، ضعف و بیماری خود را ارزش قلمداد کند و توانگری، سلامت و قدرت ارباب را ضد ارزش.

     ضمنا قوانین این دیدگاه بر عدم تغییر تاکید دارد و تمام آموزه های آن باید ثابت بماند و هرگونه تلاش برای تغییر، ارتداد تلقی شده و مستحق مجازات.

     تا به حال به این موضوغ فکر کرده اید؟ که چرا تمام ادیان الهی کمبود و بیچارگی و ناتوانی و اقرار به آن را منزلت می دانند و قدرت و توانگری را ناپسند؟ چرا در همین جامعه ی خودمان، مخصوصا در میان قشر مذهبی، افراد پولدار و قدرتمند نکوهش می شوند و نیازمندی و فلاکت نشانه های انسان های خوب است؟ چرا در اکثر داستان ها و افسانه هایی که شنیده ایم، هیچگاه جای ایندو عوض نمی شود و همواره شخصیت زار و ناتوان داستان سوی ممتاز است؟ چرا کسی که ندار است یا ادعای نداری می کند، در انتخابات در برابر شخص شناخته شده به عنوان ثروتمند، رای می آورد و پیروز می شود؟

    آیا این موضوع که انسان ها در طول تاریخ  حتی پیش از اینکه دینی به صورت مدون و گسترش به پرچم داری شخصی خاص که پیام آور  ارباب است، ظهور کند، همواره چیزی را اعم از سنگ و چوب و خورشید و حیوان و ... را خدای خود می دانستند و در برابر او بندگی و عبودیت می کردند، نشانه ی تمایل ذاتی و فطری انسان به وابستگی و انداختن مسئولیت ها به دوش سرور خویش است؟

     شما چه می گوئید؟


نویسنده : محمد ساعت ٦:۳۳ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱۱/۱۸


      تا حالا به این فکر کردین که توصیف هایی که از بهشت تو اسلام شده چقدر ترغیبتون می کنه به اینکه از این دنیا بگذرین و به امید بهشت و توصیفاتش زندگی کنین؟

      برا خود من که داستان ها و تشبیهات و توصیفاتی که از بهشت شده جاذبه ی چندانی نداره. شاید بشه گفت که این نحوه ی تعریف از بهشت فقط در زمان خودش کارآیی داشته. در زمان عربهای جاهل که به جز شکم و شهوت چیزی براشون اهمیت نداشت. برای عرب خیلی رویایی بود که نهر آب زلالی باشه که زیر سایه ی درخت جریان داره. چون تو صحرای عربستان نه رودی بود و نه درختی و تا بود بیابان سوزان و خشک. برای عرب خیلی جذاب بود جایی که حوری هایی هستن که سفید و تمیز و زیبا و خوش صدا و لطیفن و هربار می تونی به اندازه ی هفتاد سال ازشون لذت ببری. این آخر آرزوهاشون بود. آرمان شهرشون بود. نمیشه با اطمینان گفت ولی شاید این توصیفات از بهشت که به عنوان دستمزد مسلمان شدن و گسترش اسلام و جنگیدن برای اسلام و شکنجه شدن به عرب پیشنهاد می شد، بیشترین تاثیر رو در گسترش اسلام حداقل تو اون زمان و اون مکان داشته.

     اما الان بشر متمدن شده، تکامل فکری پیدا کرده، شهوت براش یکی از نیازهاش مثله نفس کشیدن و خوردن و خوابیدن و دوست داشته شدن و فکر کردن و احترام و عزت نفس و حریم شخصی به حساب میاد و نه بیشتر و نه کمتر.

    آیا الان این وعده ها می تونه اکثریت انسان ها رو متقاعد کنه که محدودیت هایی رو توی زندگیشون اعمال کنن به این امید که در دنیای دیگری با حوریان مه پیکر هم آغوش بشن؟ یا میوه بخورند و آب گوارا و شیر و عسل بنوشند؟

    گاهی فکر می کنم برای خود من یه بهشت با این هزینه ی سنگینی که باید بپردازم  چی باید برام به ارمغان بیاره تا با حساب و کتاب خودم ارزشش رو داشته باشه؟ مثلا دنیایی که پر از پیشرفته ترین ابرکامپیوترها و اینترنت فوق سریع و نهایت پیشرفت در هوش مصنوعی و روبوت ها با درک و احساس و اینجور چیزا باشه. _البته این یه توصیف سردستی و پیش پاافتاده و کودکانه از بهشت دلخواهمه!_ خداییش اینا رو ترجیح میدم به اینکه 24 ساعت روز و 365 روز سال و سالهای متمادی هر ساعت کنار یه حوری بخوابم و لذت ببرم! و تا ابد به خوبی و خوشی لذت ببرم. اگر توقع داشته باشم از چنین بهشتی که از نظر جنسی نیازمو برطرف کنه در حد اینه که اونجا بتونم با همون کسی که اینجا دوستش دارم باشم نه هر لحظه با یه نفر.

     یه چیز دیگه که توی توصیفات بهشت واضحه اینه که ویژگی هایی که  خاص زن ها باشه و برای اونا طراحی شده باشه بسیار ناچیزه. دلیلشم کاملا روشنه. زن توی قوم و قبیله های اون زمان عربستان صرفا یک وسیله و کالا بود برای رفع نیاز مردها. خرید و فروش می شد، سربریده می شد. دور انداخته می شد و کلا همون رفتاری باهاش می شد که مثلا با سگ ها. یا حتی از سگ و شترشون هم اهمیت کمتری براش قائل بودن. و خب مثلما دینی که برای گسترش خودش به جنگ نیز داره و برای جنگ به مردها ، نمیاد مردها رو با این وعده آزرده خاطر کنه که در بهشت زنها هم مثله شمان. هرچند درتاریخ اسلام دیده میشه که کم کم برای زنها هم ارزش بیشتری قائل شدن و از حق نگذریم اسلام تحول بزرگی در نقش زن ها و احترام و عزت اونها توی جامعه ی بدوی جاهلیت به وجود آورد  (البته تحول بزرگ نسبت به جاهلیت ووگرنه در مقایسه با الان در اسلام هم زن اهمیت ناچیزی داشته) ولی منطقیه که این ریسک رو نکنه که بزرگترین عامل محرک نیروهاش یعنی وعده ی بهشت  رو به گونه ای توصیف کنه که احساس کنند که با باورها و عقاید و رفتارهاشون تناقض داره و هراس داشته باشند که محیط بهشت زنها رو در شان مردها قرار بده.

    طبیعیه که توی عصر ما زنها دل خوشی از نقش تعریف شده براشون در سناریوی بهشت نداشته باشن.

    واضحه که ویژگی هایی که من از بهشت دلخواهم بیان کردم یا اونهایی که شما در این عصر برای خودتون آرمان می دونید، برای انسال آینده حکم بهشت عربها رو داره برای ما.

   تکنولوژی پیشرفته و مدرن و ... اهداف و خواسته هایی هست که برای بشر آینده در همین دنیا دست یافتنی شده و احتیاجی به کمک گرفتن از ماورا برای دست یافتن بهشون نیست.

    شما به عنوان یک انسان قرن بیست و یکم، بهشت آرمانی خودتون رو چطور توصیف می کنید؟

 

پ.ن: این مطلب صرفا نظرات، عقاید و باورهای شخصی من در این مورد بوده و بر اساس مطالعه ی خاص یا تحقیقات خاص یا منابع معتبری نیست.


نویسنده : محمد ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٦