ماتریکس

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را...

 

     چه احساسی داره وقتی یک نفر به آدم میگه دوستت دارم؟ می دونین که منظورم مادر و پدر و .... نیست. منظورم کسی هست که از اول توی زندگیت نبوده و یه روزی با یه اتفاق،‌یه ملاقات، یه معرفی، یه کار،‌ یه سفر،‌ یه سایت شبکه اجتماعی، ... به طرز زیبایی توی زندگیت جای خودش رو باز کرده و دیر یا زود شده نزدیکترین کسی که داری. کسی که چیزایی ازت می دونه که فقط و فقط خودش برای دونستنش برات قابل اعتماد بوده. کاری ندارم که چقدر طول کشیده. یک هفته یا یک سال. هرچند بعضیا اعتقاد دارن که رابطه ای که زود گرم میشه، زودم سرد خواهد شد. ولی الان دارم دقیقا از اون اوج رابطه ی عاطفی حرف می زنم. یه روزی میاد که می بینی وقتی نیست دلت براش تنگ میشه. می فهمی دوسش داری. و اون موقع هست که از خودت می پرسی اون چی؟ اون منو دوست داره؟ رفتارش مسلما جوابت رو میده ولی انگار برات کافی نیست. انگار باید حتما بشنوی. خودش بگه. مستقیم و روراست. و وقتی میگه "دوستت دارم" ... .

 

پ.ن: دوست دارم احساس خودتونو از شنیدنش بگید.


نویسنده : محمد ساعت ۱:۳۸ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٢/۱٩