ماتریکس

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را...

     بازم شب بیداری... ! نمی دونم چرا! شب قبل 6 ساعت خوابیدم، دیروزم از ساعت 8 صبح که بیرون رفتم، تا 10 شب بیرون بودم و دنبال کارام. می خوام بگم واقعا خسته بودم و خواب آلود. ولی نمی دونم این چیه که هی برا بیدار موندن وسوسم می کنه! به بهانه های مختلف! نشسته پشت لپتاپ خوابم میبره ولی باز حاضر نیستم جمعش کنم و بخوابم! همیشه اینطوری بودم و نفهمیدم چرا! البته کارای مفید می کنم اما مطمئنم تو این شرایط خوابیدن مفیدتره برام. امشب یه ebook در مورد شبکه های کامپیوتری خوندم، برا کارم برنامه ریزی کردم و تصمیم گرفتم بخوابم که همون حس گفت نه!!!!! برو وبلاگتو آپدیت کن! الانم اینجام و صبح زودم باید برم دنبال کارام. هیچوقت دلیل این مقاومت ناخودآگاهم در برابر خواب رو نفهمیدم!

     خب!  هرکاری می کنم موبایلم کانکت نمی شه تا آپدیت کنم! مثله این که شبکه مشکل پیدا کرده! مجبورم بعدا بیام امتحان کنم.

     شما چی؟ با خوابتون چطور کنار میاین؟


نویسنده : محمد ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٥