ماتریکس

می نویسم همه ی هق هق تنهایی را...

 

      چند سال پیش می خواستم آمار یه دختر رو در بیارم، نمی دونستم خونوادش کیه شمارش چیه ... توی دفترچه تلفن گشتم دنبال کسایی که فامیلشون باهاش یکی بود. چون تو شهر کوچیک بود و اون فامیل هم زیا نبود می شد با آزمون و خطا پیداش کرد!! چندتا رو زنگ زدم گفتن اشتباهه. اونی که می گی نداریم. الکی می گفتن. بعدا فهمیدم که همشون با هم فامیل بودن. خلاصه دیدم اینجوری نمیشه یه فکری به سرم زد.
از تلفن عمومی! زنگ زدم به مورد بعدی یه آقا برداشت، خیلی جدی گفتم من از اداره ی ثبت تماس می گیرم. خانمی به اسم فلانی اطلاعاتی که به ما دادن برای صدور کارت ملی ناقصه و متاسفانه شماره ی تلفنشون رو هم ندادن. شما می شناسیدشون؟
بله می شناسم.
می تونید به ما کمک کنید اطلاعاتشون رو تکمیل کنیم؟
بله حتما!!
اسم پدر خانواده چیه؟چند سال داره؟ شغلش چیه؟ ...
پدرشون خدابیامرز پارسال فوت کرد. مرد خوبی بود. مریض بود.
خدا رحمتشون کنه. خب در مورد بچه هاشون بگین؟
بچه های خانم اولش یا الانی؟!!؟
هردو رو لطفا.
خب 4 تا بچه از خانم قبلیش داشت به اسم های .... یکیشون فلان جا کار می کنه، یکی فلان جا درس می خونه و .... از زن دومشم 2 تا دختر ... ساله و ...ساله. طفلکیا الان که احتیاج داشتن که یه مرد پشتشون باشه یتیم شدن.
اسم دخترا چیه؟
... و ... هست.دخترای پاکین. یکیشون پیش دانشگاهیه  یکیشون راهنمایی.
که اینطور. اقا خیلی لطف کردین.از کمکتون ممنون. راستی شمارشون رو می دونید که اگه باز مشکلی بود مزاحم شما نشیم؟
مریم..مریم.. بابا شماره ی سارا اینا چنده؟
22222222
آقا ممنون.
خواهش می کنم. خدا بهتون قوت بده که انقدر زحمت می کشین.
چرا شماره ای که افتاده از کیوسکه؟ مگه ثبت نیستین؟ ساعتم که 5 عصره. مگه عصرام بازه؟
نه این موضوع چند وقته درگیرم کرده. الان کسی رو دیدم شماره ی شما رو بهم داد. منم از نزدیکترین کیوسک زنگ زدم.
آها، بازم مرسی از زحمتتون..

 

پ.ن ١:

         مردم ایران همینن. امتحان کنید. توی پیاده رو از یه آدم میانسال  یا مسن (جوونا و خانما بهتر شدن) سریع بپرسین آقا شمارتون چنده؟ طرف فوری شماره رو  میده و تازه بعدش می پرسه برا چی می خوای!!؟؟

پ.ن ٢:

       به این میگن مهندسی اجتماعی social engineering.

پ.ن ٣:

         این ماجرا صددرصد واقعیست.

 


نویسنده : محمد ساعت ٩:۳۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٩


 

خس و خاشاک:

            لطفا 5 تا نون بدین. پولش چقد میشه؟

محمود شاطر:

          عزیز من صبر کن الان حساب می کنم.

محمود شاطر پشت تلفن:

          الو؟؟!!  سازمان ملله؟

سازمان ملل:

         بله بفرمائید.

محمود شاطر:

         از ایران زنگ می زنم برادر خوبین؟  منزل خوبن؟ یه سخنرانی برام جور کنین بیام جهان رو مدیریت کنم.امام زمانم وردستم وامیسته!

سازمان ملل:

       نمنه؟ هوی یارو استخدام دلقک تمام شد. سال دیگه دوباره زنگ بزن.

محمود شاطر:

       نه نه کار دیگه داشتم. برا استخدام که یه هفته پیش مشایی جونو فرستادم          مصاحبه. با مهر صد آفرینم قبول شد بابا.

       الان می خواستم قیمت دقیق جهانی نون رو بپرسم. آخرین بار 5 دقیقه پیش

       قیمت گرفتم تو این مدت چقد رفت روش؟

سازمان ملل:

       12.3 احمدی زیاد شد. الان شده 10 آقا و 23 احمدی 99 مشایی.

محمود شاطر:

        آی بچه بزن تو سایت مطلب ببین چقد میشه؟

"2 ساعت بعد سایت باز می شود:"

کارگز نانوایی:

        اوس محمود 5 تا نون از قرار .... میشه 52 آقا و 42 احمدی و 26 مشایی.

خس و خاشاک:

             بفرمائید این پولش.

محمود شاطر با نگاهی به اسکناس ها:

             بزار مدیر جهان بشم، میدم عکس خودمو با هولوگرام هاله ی اورجینال بندازن

             رو یورو هم بندازن.

محمود شاطر:

              می خوای بقیشو سهمیه بسیج برا قبولی دانشگاه یا امریه سربازی بدم؟

               راستی اگه قول مردونه بدی و به جون آقا  ت قسم بخوری که  فردا بیای

               استقبالم و سخنرانیمو گوش بدی تخفیف می دم بهت.

 

خس و خاشاک:

             ولمون کن بابا! بقیشو برو برا خودت لباس بخر.

 

لباس شخصی امنیت نانوایی به دوستاش:

             بیاین بیاین گرفتمش. ببرین بندازینش تو بازداشتگاه. جرمش زیاد سنگین

             نیست 3 مورد اعتراف درجه 2 با 5 مورد درجه 3 ازش بگیرین کافیه. برین بعدا

             متن اعترافا رو می فرستم براتون.

 

پ.ن 1: در راستای طرح هدفمند سازی یارانه ها: "قیمت کلیه اجناس باید جهانی شود"

پ.ن 2: شاید داستان ادامه داشته باشد.


نویسنده : محمد ساعت ٢:۳٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٩


     کاش به جای سهمیه بندی بنزین،‌ پارتی بازی و پاچه خواری رو سهمیه بندی می کردن. اونوقت شاید یه قسمت از حق خودمون به خودمون می رسید!

 

پ.ن ١:

            یه روزی امریه گرفتن توی سربازی به تحصیلات و معدل و رزومه بود، حالا به فعالیت توی بسیج. نه اینکه بسیجی بودن هم اضافه شده یا مهمترین معیار بسیجی بودنه،‌ بلکه بسیجی بودن شرط لازم و کافیه!

پ.ن ٢:

           یه روزی پیشرفت تو جامعه به باهوشی و زرنگی و کاربلدی و سرمایه داری و شخصیت و اینجور چیزا بود،‌حالا به سابقه ی بسیج!

 

پ.ن ٣:

            یه روزی بسیجیا هم جزئی از آدما حساب می شدن، حالا بسیجیا تنها آدما محسوب می شن!


نویسنده : محمد ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۸


    در این نقشه با استفاده از بزرگی و کوچکی هر یک از جوامع مجازی؛ هر سایت وسعتی را به خود اختصاص داده است. تعداد اعضا، محبوبیت، میزان گفتگوهای بر خط، بازی کردن، به اشتراک گذاری  و دیگر پدیده های دنیای مجازی در ترسیم این نقشه فانتزی به کار گرفته شده است.

شبکه های اجتماعی، social networks

 

پ.ن: منبع www.pariyana.com 


نویسنده : محمد ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۸


     توی خیابون تصادف شده. یه موتوری با یه رنو. موتوریه افتاده رو زمین و حالش بده. بعد از  چند دقیقه آمبلانس می رسه. مصدوم رو سوار می کنن. دو تا از دوستای مصدومم که رسیدن سر صحنه می خوان سوار بشن و باهاش برن. راننده ی آمبلانس میگه نمیشه. بحث رو ادامه می دن. مصدوم داره خونریزی می کنه. اینا بحث می کنن. رنو می بینه خرتوخره گازشو می گیره در میره! مصدوم داغونه. راننده آمبلانس با دوستا دست به یقه شدن. مصدوم مصدومه! مردم میان جلو که آشتیشون بدن. توی شلوغی یه نفر موتر رو بلند می کنه، می پره روش و در میره! بله دزد!! در آمبولانس رو می بندن و راه می افتن.مردم کم کم متفرق می شن. صدای آژیر پلیس نزدیک میشه! ماشین پلیس یه دستی می کشه و تریپ شوماخر کنار پارک می کنه و میاد می گه چی شده!!! نه رنویی مونده، نه موتوری، نه مصدومی، نه چیزه دیگه تازه آقا رسیده ژست سرعتم می گیره! فرداش خبر می شم که موتوریه توی راه بیمارستان فوت کرده!


نویسنده : محمد ساعت ٢:۳٥ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢۸


     این عکس ها رو بینید. فکر می کنید چی باشن؟ خیلی جالبن. اولی توجهم رو بیشتر جلب کرد. اینا دونه های نمک و فلفلن که با میکروسکوپ الکترونی عکس برداری شدن. نگاهشون کنید، شبیه قلوه سنگ و کلوخ نیستن؟

     یه مدت پیش یه فیلم مستند دیدم که از تصویر یک میدان توی ونیز شروع می شد، قسمت اول پله پله زوم می کرد. رفت تا رسید به کف میدون. بعدش رفت توی یه مولکول، بازم جلوتر رفت و رسید داخل یه اتم از اون مولکول. تا کوارک ها و چند تا ذره ی شناخته شده ی دیگه رفت و رسید به مرز. مرزی که بشر هنوز هیچی در مورد اونورش نمی دونه. مرز کوچکترین ذره های شناخته شده. اینجوری قسمت اول سفرش تمام شد. دوباره پله پله برگشت به همون میدون. ایندفعه اپله پله رفت توی دنیای خیلی بزرگ ها! آسمون، جلوتر ماه، بعدش خورشید، بعدش منظومه ی شمسی، بعدش کهکشان راه شیری، بازم جلو رفت تا رسید به مجموعه های بزرگی از کهکشان ها، رفت تا مرز بزرگترین چیزهایی که بشر تا حالا کشف کرده.

     توی تمام این سفر، شباهت های جالبی بین بخش اول و دوم بود. مثلا چرخش الکترون ها دور هسته ی اتم، شباهت زیادی داشت به چرخش سیارات به دور ستاره ها. مثلا منظومه ی شمسی. همون سیستم، با قوانین تقریبا یکسان. جوری که اگه یه تصویر بسته از هر کدومش نشون می داد، امکان داشت اشتباها فکر کنی اون یکیه. واقعا شگفت انگیزه. فوق العاده کوچک، فوق العاده بزرگ، در ظاهر کاملا متفاوتن. اما در واقع بطور شگفت انگیزی شبیه به هم هستن. من فکر می کنم کاملا ی دقیقا یکسان باشن. این تفاوت های کوچیکی هم که هست به نظر من هنوز علم بشر به جایی نرسیده که بفهمه تفاوتی وجود نداره. منظورم اینه که یه روزی یک فرمول جهانی کشف می شه که رفتار همه ی اون چیزی که در جهان وجود داره رو توضیح میده. فرمولی که براش فرقی نمی کنه که در مورد نیروی بین کوارک ها بکار بره یا نیروی بین کهکشان ها. فرمولی که هیچ استثنایی نداشته باشه. رابطه ای  که رفتار تمام هستی رو پیش بینی کنه.

     وقتی همچین فرمولی کشف بشه، واکنش گروه های مختلف مردم دیدنیه! فکر کنید مثلا خپیروان ادیان توحیدی می گن آهان! این همون خداست که ما می گفتیم. که همه جا هست. عرفا می گن چیز جدیدی نیست. ما قرن هاست که داریم اینو می گیم. همیشه گفتیم که توی همه ی موجودات خدا رو می بینیم. درخت، خاک، هوا، آتش، همه و همه خدا هستن. فلاسفه احتمالا می گن این همون واجب الوجودیه که ما می گفتیم. لائیک ها می گن چیزه عجیبی نیست، مواد مختلف که نیروهایی بینشون برقراره و حالا که این فرمولی که همه چیزو توضیح میده کشف شده، دیگه احتیاجی نیست که برا خودمون خدایی بسازیم و ناشناخته هامون رو به اون نسبت بدیم. خلاصه خیلیا باید اعتقادات و باورهاشون رو بزارن کنار. نمیدونم کدوماشون، ولی هستن کسایی که می بینن تمام چیزی که باور داشتن صرفا مشتی مزخرفات پوچ و بی پایه بوده.

     حالا یه چیزه دیگه. تصور کنین که دنیای ما یک ذره باشه توی یه دنیای بزرگتر. منظورم اینه تمام دنیای ما در واقع ذره باشه برای موجوداتی که توی دنیای بزرگتری زندگی می کنن. فکر کنین. امکانش هست. ما همه ی معیارهای فیزیکیمون رو از همین دنیا برداشتیم. در واقع مقیاس های دنیامون رو داریم با خودش می سنجیم. پس فقط یه سری مقادیر نسبی داریم.بیخیال دیگه! اگه بخوام از این چیزا بگم حالاحالاها باید بنویسم. شاید فعلا بهترین کار این باشه که سعی کنیم از دنیای خودمون حداکثر استفاده رو بکنیم. یا کار ما شاید این است که در افسون گل سرخ شناور باشیم.

    این دونه های فلفل و نمک رو که دیدم یاد اون فیلم افتادم. هرچی فکر می کنم اسم فیلم یادم نمیاد! به محض اینکه یادم اومد براتون می زارم.

     این عکس ها رو از خبرگزاری مهر برداشتم  -که البته خودشم با کمال پررویی از یه جا دزدیده و اسم خودشم نوشته روش و زده تو خبرش! - عکس ها از بالا به پایین تصویر میکروسکوپی دونه های نمک و فلفل، نخ دندون استفاده شده، سیم باس گیتار و سوزن و نخ هستن.

    شما چی؟ اگه این اتفاق بیوفته، چطور توجیهش می کنین؟ باورهاتون رو چطور بهش ربط می دین؟ اصلا به نظر شما همچین فرمولی می تونه وچود داشته باشه؟

 

پ.ن 1: اگر کسی اسم این فیلم رو می دونه لطفا تو قسمت نظرات برا بقیه معرفی کنه.

پ.ن 2: نمی دونم چرا یاد اسم فیلم "خیلی دور خیلی نزدیک" افتادم!

پ.ن 3: بالاخره تموم شد! تصمیم گرفته بودم تو این وبلاگ مطالب طولانی ننویسم تا زیاد وقت مخاطبم رو نگیرم. ولی خب امشب همینطور تایپ کردم و تایپ کردم بودن اینکه حواسم به حجمش باشه. از این به بعد سعی می کنم مطالب کوتاه بنویسم که سرتون رو درد نیارم!

 

دانه های نمک و فلفل

نخ دندان استفاده شده

 

سیم گیتار

 

سوزن و نخ


نویسنده : محمد ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٧


     کاش یه دستگاه دروغ سنج داشتم که به خودم وصل کنم ببینم کیا دارم به خودم دروغ می گم.


نویسنده : محمد ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٦


    آغوش دیگر حاصل نگاه نیست

                                        تنها برآیند چند بردار است.

    اثبات می شود که محبت حد دارد

                                             و عشق، حجم حاصل از دوران اوهام است


نویسنده : محمد ساعت ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٢٢


 

      خبرگزاری فارس: دانشمندان اعلام کردند ملاقات با یک زن زیبا می‌تواند برای سلامت انسان مضر باشد.

      در پی اعلام این خبر، همان مسئول همیشگی گفت:

      "از این پس برای حفظ سلامت عمومی جامعه خواهران و برادران بسیجی به دستگاه اسیدپاش برای کریه المنظر کردن دختران زیبا مجهز می شوند. همچنین روی درب خروجی زایشگاه ها فیلتر زشت گذر نصب خواهد شد که مانع از خروج نوزادان دختر مامانی از زایشگاه قبل از فرآیند اسیدپاشی می گردد." ایشان در ادامه گفتند،:

    "اگر دانشمندان تازه این موضوع را فهمیده اند،‌ من از دوران نوجوانی تا کنون به این مسئله فطرتا پی برده ام." وی دلیل ادعای خویش را داشتن احساسی عجیب در هنگام ملاقات با زن های زیبا در ناحیه زیر شکم خود بیان کرد و گفت "مورمور می شود."

    در خبرها آمده است که شعارهایی در این رابطه برای راهپیمایی های خودجوش بعدی مردم پیش بینی شده است که در زیر نمونه هایی از آنها را مشاهده می کنید.

١- خشگله، خشگله،‌ مرگ به نیرنگ تو    هورمون استرس زا حاصل پیوند تو

٢- درود بر زشت کثافت قبیح     مرگ بر خوشگل زیبای ملیح

٣- خوشگلا در چه فکرین؟    زشتا همه بسیجین

4- ما همه زشت و عنتریم جمیعا   کریه و نحس و احمقیم  جمیعا

5- هرگز نمیرد آنکه خودش را نمود زشت        نحس است در جریده ی عالم نمای ما

۶- ز دست زید خوشگل داد و فریاد        که رویای کریهان داده بر باد

٧- بسی مفت خوردم در این سال سی       وطن زشت کردم به ناراستی

     در همین راستا صندوق مالی و اعتباری مهر اعلام کرد که از این پس مقداری از پول های امام زمان را به صورت وام "خود افتضاحی" در اختیار دخترانی که تمایل به جراحی پلاستیک برای کزاهت منظر و بازگشت به آغوش ملت دارند قرار می دهد.

    قابل ذکر است مرکز تهیه و توزیع شعارهای گوسفند پسند دولت از مردم خواسته است که شعارهای پیشنهادی خود را در این رابطه اعلام کنند. در این راستا ماتریکس امکانی را فراهم کرده که با نوشتن شعار خود در قسمت نظرات این پست،‌ می توانید شعار خود را در کمترین زمان به دست مرکز فوق برسانید. دقت کنید که اولویت با شعارهای گوسفند محور می باشد.

 

پ.ن: در متن خبر خبرگزاری فارس آمده است که "نتایج یک تحقیق در دانشگاه والنسیا نشان می‌دهد که ملاقات با یک زن زیبا باعث افزایش هورمون استرس موسوم به کورتیزول در بدن انسان می‌شود." به واژه ی انسان دقت کنید. از آنجا که مفهوم خبر افزایش هورمون در مردهاست و نه زن ها، نتیجه می گیریم فارس زن ها را آدم حساب نمی کند.


نویسنده : محمد ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱۸


    حجی نظافتچی زحمت کش خوابگاه به یکی از دانشجویان گفت:

"دخترا تو خوابگاه بهم میگن نخودی و بدون حجاب میان جلوم."

به نطر شما حجی در چه فکریست؟


نویسنده : محمد ساعت ٢:۱٠ ‎ق.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱۸


     رئیس پلیس امنیت عمومی تهران بزرگ گفته که هر نوع مهمانی مختلط جرم است! او همچنین می گوید فاصله ی کمتر از 5 متر میان دختر و پسر، صف نان مختلط، خرید مذکر و مونث از یک مغازه، نشستن در تاکسی به صورت مختلط، ارئه ی غذای یکسان برای دختر و پسر در سلف دانشگاه ها و مواردی از این قبیل نیز جرم محسوب شده و جزای آن دوشب اختلاط با مامورین نیروی انتظامی در کهریزک است.

    وی در ادامه به تمهیدات جدید نیروی انتظامی و دولت برای جلوگیری از اختلاط خبر داده و گفت: در آینده ی نزدیک مشترکان شبکه های مخابراتی کشور تفکیک جنسیتی خواهند شد و به احتمال زیاد همراه اول به دختران و ایرانسل به پسران اختصاص داده خواهد شد. همچنین سایت های اینترنتی ملزم خواهند شد که بسته به جنس بازدید کننده از سرورهای جداگانه استفاده نمایند. پیاده روها، مکان های تفریحی، جاده ها، اتوبوس های درون و برون شهری، قطارها، مراکز خرید، جاده ها، محل کار کارمندان، زایشگاه های نوزادان دختر و پسر، آب لوله کشی شهرها و ... تفکیک جنسیتی خواهند شد.

      وی با اشاره به حذف طرح کنترل جمعیت و صدور شناسنامه برای تعداد نامحدود فرزندان هشدار داد که صدور شناسنامه منوط به یک جنس بودن فرزندان بوده و در صورت تولد نوزاد با جنس مخالف اجازه ی سقط جنین داده خواهد شد.


نویسنده : محمد ساعت ۱٠:٥٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٧


یا مقسومٌ علیه


نویسنده : محمد ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٦


      تا حالا به این فکر کردین که توصیف هایی که از بهشت تو اسلام شده چقدر ترغیبتون می کنه به اینکه از این دنیا بگذرین و به امید بهشت و توصیفاتش زندگی کنین؟

      برا خود من که داستان ها و تشبیهات و توصیفاتی که از بهشت شده جاذبه ی چندانی نداره. شاید بشه گفت که این نحوه ی تعریف از بهشت فقط در زمان خودش کارآیی داشته. در زمان عربهای جاهل که به جز شکم و شهوت چیزی براشون اهمیت نداشت. برای عرب خیلی رویایی بود که نهر آب زلالی باشه که زیر سایه ی درخت جریان داره. چون تو صحرای عربستان نه رودی بود و نه درختی و تا بود بیابان سوزان و خشک. برای عرب خیلی جذاب بود جایی که حوری هایی هستن که سفید و تمیز و زیبا و خوش صدا و لطیفن و هربار می تونی به اندازه ی هفتاد سال ازشون لذت ببری. این آخر آرزوهاشون بود. آرمان شهرشون بود. نمیشه با اطمینان گفت ولی شاید این توصیفات از بهشت که به عنوان دستمزد مسلمان شدن و گسترش اسلام و جنگیدن برای اسلام و شکنجه شدن به عرب پیشنهاد می شد، بیشترین تاثیر رو در گسترش اسلام حداقل تو اون زمان و اون مکان داشته.

     اما الان بشر متمدن شده، تکامل فکری پیدا کرده، شهوت براش یکی از نیازهاش مثله نفس کشیدن و خوردن و خوابیدن و دوست داشته شدن و فکر کردن و احترام و عزت نفس و حریم شخصی به حساب میاد و نه بیشتر و نه کمتر.

    آیا الان این وعده ها می تونه اکثریت انسان ها رو متقاعد کنه که محدودیت هایی رو توی زندگیشون اعمال کنن به این امید که در دنیای دیگری با حوریان مه پیکر هم آغوش بشن؟ یا میوه بخورند و آب گوارا و شیر و عسل بنوشند؟

    گاهی فکر می کنم برای خود من یه بهشت با این هزینه ی سنگینی که باید بپردازم  چی باید برام به ارمغان بیاره تا با حساب و کتاب خودم ارزشش رو داشته باشه؟ مثلا دنیایی که پر از پیشرفته ترین ابرکامپیوترها و اینترنت فوق سریع و نهایت پیشرفت در هوش مصنوعی و روبوت ها با درک و احساس و اینجور چیزا باشه. _البته این یه توصیف سردستی و پیش پاافتاده و کودکانه از بهشت دلخواهمه!_ خداییش اینا رو ترجیح میدم به اینکه 24 ساعت روز و 365 روز سال و سالهای متمادی هر ساعت کنار یه حوری بخوابم و لذت ببرم! و تا ابد به خوبی و خوشی لذت ببرم. اگر توقع داشته باشم از چنین بهشتی که از نظر جنسی نیازمو برطرف کنه در حد اینه که اونجا بتونم با همون کسی که اینجا دوستش دارم باشم نه هر لحظه با یه نفر.

     یه چیز دیگه که توی توصیفات بهشت واضحه اینه که ویژگی هایی که  خاص زن ها باشه و برای اونا طراحی شده باشه بسیار ناچیزه. دلیلشم کاملا روشنه. زن توی قوم و قبیله های اون زمان عربستان صرفا یک وسیله و کالا بود برای رفع نیاز مردها. خرید و فروش می شد، سربریده می شد. دور انداخته می شد و کلا همون رفتاری باهاش می شد که مثلا با سگ ها. یا حتی از سگ و شترشون هم اهمیت کمتری براش قائل بودن. و خب مثلما دینی که برای گسترش خودش به جنگ نیز داره و برای جنگ به مردها ، نمیاد مردها رو با این وعده آزرده خاطر کنه که در بهشت زنها هم مثله شمان. هرچند درتاریخ اسلام دیده میشه که کم کم برای زنها هم ارزش بیشتری قائل شدن و از حق نگذریم اسلام تحول بزرگی در نقش زن ها و احترام و عزت اونها توی جامعه ی بدوی جاهلیت به وجود آورد  (البته تحول بزرگ نسبت به جاهلیت ووگرنه در مقایسه با الان در اسلام هم زن اهمیت ناچیزی داشته) ولی منطقیه که این ریسک رو نکنه که بزرگترین عامل محرک نیروهاش یعنی وعده ی بهشت  رو به گونه ای توصیف کنه که احساس کنند که با باورها و عقاید و رفتارهاشون تناقض داره و هراس داشته باشند که محیط بهشت زنها رو در شان مردها قرار بده.

    طبیعیه که توی عصر ما زنها دل خوشی از نقش تعریف شده براشون در سناریوی بهشت نداشته باشن.

    واضحه که ویژگی هایی که من از بهشت دلخواهم بیان کردم یا اونهایی که شما در این عصر برای خودتون آرمان می دونید، برای انسال آینده حکم بهشت عربها رو داره برای ما.

   تکنولوژی پیشرفته و مدرن و ... اهداف و خواسته هایی هست که برای بشر آینده در همین دنیا دست یافتنی شده و احتیاجی به کمک گرفتن از ماورا برای دست یافتن بهشون نیست.

    شما به عنوان یک انسان قرن بیست و یکم، بهشت آرمانی خودتون رو چطور توصیف می کنید؟

 

پ.ن: این مطلب صرفا نظرات، عقاید و باورهای شخصی من در این مورد بوده و بر اساس مطالعه ی خاص یا تحقیقات خاص یا منابع معتبری نیست.


نویسنده : محمد ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٦


     قائم مقام وزیر بهداشت در امور بازرگانی گفت: گزارش‌هایی مبنی بر ورود و توزیع مانکن‌های جنسی به کشور داشته‌ایم اما هنوز نمی‌توانیم این خبر را تأیید کنیم...

     یک مقام مسئول دیگر ادامه داد: تا پیش از این   مانکن های موجود در کشور بسیار بدجنس و در برخی موارد ناجنس بوده و ارتباط مناسبی با مشتری برقرار نمی کردند. از این رو برآن شدیم که با وارد کردن مانکن های جنسی به کشور باعث "نزدیکی" مشتری با مانکن شده و بدین ترتیب بازار پوشاک را رونق بخشیم. اینکار باعث ترقیب مردم به خصوص جوانان برای خرید بیشتر شده و اجرای طرح هدفمند کردن را تسهیل می بخشد!

     به نظر شما عرضه ی این مانکن ها می تواند تعدادی از مشکلات جوانان را حل کند؟      در مورد لزوم یا عدم لزوم خواندن صیغه در زمان خرید مانکن جنسی چه نظری دارید؟

مانکن های جنسی - نشر اکاذیب-طنز-ماتریکس

 

 


نویسنده : محمد ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٥


 

مگسان گرد شیرینی! طنز، نشر اکاذیب، ماتریکس

 

   طراح تابلوی بالا که از ارائه دهندگان طرح مبارزه با بدحجابیست، در مصاحبه ای گفت:

   "طرح اولیه ی این تابلو هنگامی به من الهام شد که همسرم را در حال انجام منکرات با جمعی از دوستان هم سنگر دیدم."

    به نظر می رسد که مصاحبه ی فوق کذب محض بوده و هیچ منبع معتبری صحت ان را تایید نکرده است.


نویسنده : محمد ساعت ٥:۱٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱۳


    تاثیر مثبت  اقدامات دولت در راستای هدفمند کردن،‌ بر معیشت مردم و عدم نیاز مردم به کار.

 


نویسنده : محمد ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱۳


     در ادامه ی طرح برخورد با بدحجابی در مجلس شورای اسلامی اتفاق افتاد:


نویسنده : محمد ساعت ٩:٤٧ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٢


    به گزارش خودم روابط یک مرد زن ذلیل در تهران با همسرش شکر آب شد. این اتفاق در پی تصمیم زن ذلیل برای حراج خودروی قدیمی خود  با اهداف خیره به وقوع پیوست. همسر مرد زن ذلیل مدعیست که این خودرو پشت قباله ی عقدش بوده و حاضر به فروش آن نیست. وی با مراجعه به دادگاه خانواده مهریه اش را مطالبه کرد.


نویسنده : محمد ساعت ۸:۱٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٢


   در پی اقدام احمدی نژاد به حراج خودروی پژوی قدیمی خود، دو تن از دیگر از مسئولان کشور هم تصمیم به حراج خودروهای خود گرفتند.

   1- مشایی: موتورگازی

   2- ثمره هاشمی: خرچسونه

     همچنین، متکی وزیر امور خارجه سابق نیز تصمیم به حراج خرخود گرفته بود که پس از عزل و نیاز به خر برای استفاده ی شخصی منصرف شد.

     قابل ذکر است که تا قبل از حضور ایشان در دولت، خودروهای فوق الذکر به عنوان وسیله نقلیه شخصی مورد استفاده بودند.


نویسنده : محمد ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٢


     تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید . با پشتکار می‌توانید به مقصد برسید.

آلبرت انیشتین


نویسنده : محمد ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٢


    

 

    فیس بوک آمار جالبی را از سال ۲۰۱۰ به مناسبت ورود به سال ۲۰۱۱ منتشر کرده است که در پایین می خوانیم:

۴۳,۸۶۹,۸۰۰ نفر وضعیت خودشان را به مجرد تغییر داده اند.

۳,۰۲۵,۷۹۱ نفر به وضعیت پیچیده ( it’s complicated ) رفته اند.

وضعیت ۲۸,۴۶۰,۵۱۶ نفر به در رابطه ( in a relationship ) تغییر پیدا کرده است.

۵,۹۷۴,۵۷۴ نفر نامزد و ۳۶,۷۷۴,۸۰۱ نفر ازدواج را برای قسمت وضعیت خودشان انتخاب کرده اند.

     همچنین برای نمایش بزرگی فیس بوک و میزان اطلاعات انتشار شده آمار زیر در ۲۰ دقیقه کار این وب سایت به دست آماده است :

- یک ملیون لینک برای اشتراک ( در هر ۲۰ دقیقه )

- تگ شدن تصاویر : ۱,۳۲۳,۰۰۰

- ارسال دعوتنامه : ۱,۴۸۴,۰۰۰

- Wall Posts: 1,587,000

- بروزرسانی وضعیت : ۱,۸۵۱,۰۰۰

- تائید درخواست دوستی : ۱,۹۷۲,۰۰۰

- آپلود عکس : ۲,۷۱۶,۰۰۰

- کامنت : ۱۰,۲۰۸,۰۰۰

- پیغام: ۴,۶۳۲,۰۰۰

همچنین محبوبترین خواننده ها و هنرپیشه ها و افراد معروف براساس لایک گرفته شده در فیس بوک به شرح زیر می باشد :

Lady Gaga

24,712,169 people like this

Eminem

23,729,700 people like this

Megan Fox

19,575,080 people like this

Vin Diesel

19,425,325 people like this

Rihanna

18,903,844 people like this

Barack Obama

17,229,885 people like this

Bob Marley

17,168,034 people like this

Lil Wayne

17,004,850 people like this

Justin Bieber

16,779,874 people like this

Shakira

16,520,790 people like this

 

پ.ن: برگرفته از مجله ی اینترنتی پریانا.


نویسنده : محمد ساعت ٩:۳٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱۱


     دختر نبود! در نگاه اول چرا. دختری با ظاهری دوست داشتنی. اما این همه ی او نبود. این فقط ظاهرش بود. احتمالا اگر می توانست، ‌ترجیح می داد پسرانه باشد. اما نمی توانست.

     عاشقش شده  بودم. نزدیک شدیم و نزدیک تر. کم کم می فهمیدم که فرق می کند با بقیه. با بقیه دخترها. نمی دانم چرا!‌ اما همین عاشقترم می کرد. نزدیک شدیم و نزدیک تر. از ظاهری لطیف و رویایی، سهم من چه بود؟

      مثل آتش بود. دورتر که باشی حس می کنی گرم است و دلفریب. اما از نزدیک فقط می سوزاند. فقط خاکستر می کند.

     غرور هولناکی داشت که می خواست خفه ات کند. مرد بود و بیشتر از مردان مرد بود! رفتارش،‌ افکارش،‌ حرفهایش بویی از دخترانه بودن نبرده بود.

     دیوانه ات می کرد. تناقض دیوانه ات می کرد. عاشق شده بودی. عاشق دختری که خودش می گفت اعتماد به نفس ندارد. عاشق دختری که آرایش می کرد، لباس دخترانه می پوشید،‌ صدایش ظریف بود و دلبری می کرد. اما تناقض دیوانه ات می کرد. عاشق شده بودی. عاشق دختری که از نزدیک پوسته ای بیش نبود. پوسته ای برای درونی سخت، زمخت و ناهموار. میل به تحکم شاید قوی ترین احساسش بود.

     دیوانه ات می کرد. کم می آوردی. دست و پایت را گم می کردی. باید دختر شکننده ای را نوازش می کردی یا در برابر تحکم مردی سلطه طلب می ایستادی؟ گیج می شوی. وقتی او مشکلت هست و حل مشکلت. دختر را دوست داری و از مرد متنفری.

 

     شاید رام کننده ای سنگدل که تازیانه بزند، خرد کند و وحشیانه مردتر بودن خود را ثابت کند، می توانست رامش کند.

     اما من نمی خواستم کسی را رام کنم. من عشق می خواستم. جفت می خواستم. همسر می خواستم نه سواری. نه برده. نه مغلوبی ناچار. من زندگی می خواستم و محبت، نه قدرت نمایی و هماورد. نه جنگ و نبرد. می خواستم قدرتم برای همه باشد و احساسم تنها برای او. او می خواست لطافتش برای همه باشد و سلطه اش تنها برای من.

     گاهی اعتراف می کرد به مردانه بودنش. حتی گاهی سعیش را می کرد که دختر باشد. دختری خالص. اما نمی توانست، نمی خواست، نمی شد، نمی دانم.

     نمی دانم. گاهی به خودم می آمدم و می دیدم کم کم دارم تسلیمش می شوم. از مردانگی ام می گذرم که او مردانگی کند. درست مثل این بود که دختری ظریف را جلوی چشمت بگذارند و بگویند یا او را می رنجانیم یا باید خم شوی تا مردی سوارت شود. نه می توانستم برنجانمش و نه می توانستم تحقیر شوم. عاشق بودم. نمی توانستم برنجانمش. راه دیگری هم نبود. پس تحقیر می شدم.

     حالا که رفته می بینم تحمل دوریش از تحقیر شدن بهتر است. هنوز هم گاهی سعی می کنم که به او بفهمانم که دوستش دارم. و بعد به خودم نهیب می زنم که باید از او متنفر باشی.

 

پ.ن: این فقط یک داستان است.


نویسنده : محمد ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/۱٠


     آیلین با دستش چشمشو پوشونده بهم میگه منو میبینی؟!


پ.ن: ایلین دختر کوچولوی داداشمه.


نویسنده : محمد ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٩


     تا حالا شاد بودین؟ بدون غصه؟ صاف صاف؟ من نبودم. همیشه یه چیزی برا نگرانی،‌ برا درد، برا دلتنگی بوده. من بلد نیستم شاد باشم. همش باید فکر کنم به چیزایی که از دست دادم! به چیزایی که بدست نیاوردم! به چیزایی که باید بدست بیارم! و به همه ی چیزای تلخ! و شاید تو اینهم ی سروصدای محزون تو سرم یه شادی. که انقدر کوچیکه که باید ساعت ها به خودت تلقین کنی که وجود داره. باید با چنگ و دندون ازش محافظت کنی تا لابه لای سیاهیا گم نشه.

    من بلد نیستم زندگی کنم! اما به خودم تلقین می کنم که بلدم. میگن تاثیر داره! راستی شمام شنیدین که دلیل اینکه بعضی وقتا دعای دعا نویسا کار میکنه چیه؟ سالها پیش یه کتاب می خوندم. نوشته بود این دعا نیست که کار میکنه! بلکه ناخودآگاه خود شخصه که اونو به خواستش میرسونه. می گن چون اون شخص به دعا اعتقاد داره و مطئنه ک دعا کار می کنه،‌ پس کار می کنه! یه جورایی یعنی اینکه آدم هر کاری می تونه بکنه. فقط باید ایمان داشته باشه که می تونه.

     با یه مرتاض هندی صحبت کرده بودن درباره ی تاثیر ریاضت. گفته بود به خودی خود هیچ تاثیری نداره. فقط باعث میشه اون شخص بعد از اینهمه سختی اطمینان پیدا کنه که می تونه کارایی بکنه که مرتاضا می کنن! تو تمام زندگیش شنیده بوده که وقتی ریاضت بکشی می تونی فلان کار و بکنی، این تو ضمیر ناخودآگاهش حک شده،‌ حالا ریاضت کشیده، پس لابد میتونه.


نویسنده : محمد ساعت ۳:٥٢ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٩


     بازم شب بیداری... ! نمی دونم چرا! شب قبل 6 ساعت خوابیدم، دیروزم از ساعت 8 صبح که بیرون رفتم، تا 10 شب بیرون بودم و دنبال کارام. می خوام بگم واقعا خسته بودم و خواب آلود. ولی نمی دونم این چیه که هی برا بیدار موندن وسوسم می کنه! به بهانه های مختلف! نشسته پشت لپتاپ خوابم میبره ولی باز حاضر نیستم جمعش کنم و بخوابم! همیشه اینطوری بودم و نفهمیدم چرا! البته کارای مفید می کنم اما مطمئنم تو این شرایط خوابیدن مفیدتره برام. امشب یه ebook در مورد شبکه های کامپیوتری خوندم، برا کارم برنامه ریزی کردم و تصمیم گرفتم بخوابم که همون حس گفت نه!!!!! برو وبلاگتو آپدیت کن! الانم اینجام و صبح زودم باید برم دنبال کارام. هیچوقت دلیل این مقاومت ناخودآگاهم در برابر خواب رو نفهمیدم!

     خب!  هرکاری می کنم موبایلم کانکت نمی شه تا آپدیت کنم! مثله این که شبکه مشکل پیدا کرده! مجبورم بعدا بیام امتحان کنم.

     شما چی؟ با خوابتون چطور کنار میاین؟


نویسنده : محمد ساعت ٦:٠۳ ‎ب.ظ تاریخ ۱۳۸٩/۱٠/٥